سفر به هرمز

سفر به هرمز

چطوری بریم هرمز؟؟

اصلا هرمز جای قشنگی هست؟؟

جاذبه هاش چیه؟؟

فرهنگ و مردم بومیش چطورین؟؟

کجاها رو حتما باید بریم توی هرمز ببینیم؟؟

میخوام به این سوْال ها جواب بدم و یک سری تجربیات خودمو از سفر به هرمز براتون بگم . برای رفتن به هرمز خیلی راحت میتونین از تهران بلیط قطار به مقصد بندرعباس تهیه کنین. بعد از رسیدن به بندر عباس به  اسکله مسافربری شهید بهشتی میرین و به سمت هرمز زیبا و دوست داشتنی حرکت میکنین . خب این یکی از  بهترین و ارزون ترین راه هایی که وجود داره .

بندرعباس فرودگاه هم داره اما خب برای من و همسفرم که  معمولا عادت به سفرهای هیچ هایکی داشتیم، یکم تناقض داشت .البته اگر پرواز قشم هم تخفیف  بخوره  و یه بلیط با قیمت مناسب بتونین پیدا کنین ، شانس بهتون روی کرده و میتونین به  قشم برید و این جزیره زیبا رو هم ببینید . از جزیره قشم هم برای هرمز اتوبوس دریایی هست. حتما میپرسین این دیگه چیه؟ خب  یه چیزی بین کشتی و لنج های قدیمی خودمون  که باهاش مسافر جابه جا میکنند .

فقط باید حواستون رو جمع کنین چون از قشم برای هرمز چندتا  سرویس بیشتر نیستش ، اما از بندر عباس تقریبا هر یک ساعت میتونین یه سرویس گیر بیارین. در ضمن اگه شب نمیخواین هرمز بمونین حتما به حرکت برگشت آخرین اتوبوس دریایی توجه کنین تا به مشکل نخورین.خب ما از بندرعباس سوار آخرین اتوبوس دریایی شدیم و راه افتادیم سمت هرمز، تعریفشو حسابی شنیده بودم ،رفتم که با جان دل ببینمش. توی اتوبوس دریایی چند تا بک پکر  و چندتا دختر و پسر جون بودن، با دیدن اونا یکم خیالمون راحت شد ، با خودم گفتم خب تنها نیستیم تَو این جای جدید و شگفت انگیز.

سفر به هرمز
سفر همیشه آدمو آروم میکنه و یه حس خوب بهت میده ، ولی اینبار سفر به هزمز و دیدن یه جزیره بکر تو ایران واقعا منو سر ذوق آورده بود

از بندر حدود ٣٠ تا ٤٠ دقیقه ای راه بود،  وقتی رسیدم ، فقط من و سعید بودیم که هیچ کس  منتظرمون نبود .

راستش اول از برخورد مردم محلی ترسیدم، آخه همه اصرار داشتن که ما رو به عنوان مسافر سوار کنن. بعد ها فهمیدم اقتصاد این جزیره زیبا خیلی زیاد به توریست و مسافر وابسته هست ، در واقع شغل مردم محلی بیشتر از طریق ماهیگیری هستش یا همین خدمات به مسافر ها و توریست هایی که به اونجا سفر میکنن.  پس اگه با خوندن این سفرنامه تصمیم گرفتین به هرمز سر بزنین ، سعی کنید حتما خریداتون رو از مردم محلی جزیره انجام بدین تا یه جورایی به اقتصادشون هم کمک کرده باشین

هرمز جزیره کوچیک و دوست داشتنی هستش ،  پس پیاده راه افتادیم مرکز شهر یه سوپری پیدا کردیم بعد از خرید و گرفتن اطلاعات لازم  یه موتوری گرفتیم تا مارو به ساحل مفنق ببره .

خب فکرش بکنین ما دو نفر بودیم با دو تا کوله بزرگ و سه ترک روی موتور و جولان دادن توی جاده های هرمز ، اصلا یه حال دیگه ای بود . وقتی رسیدیم فقط وفقط خودمون دو نفر بودیم . اول راه پاکوب بود اما بعدش دیگه با حس ام میرفتم ، بعد از یک ساعت کوهپیمایی رسیدیم به ساحل بکر و زیبایی که تا حالا نظیرش ندیده بودیم ، هیچ کس اونجا  نبود،  به  همسفرم سعید گفتم کوله ها رو  همین اطراف بزاریم  و تَو همینجا بمون تا من برم  دنبال افرادی که احتمال میدادیم اوناهم همین اطراف باشن ، دیگه حمل  کوله ها با اون خستگی کار آسونی نبود .  اما خب توافق کردیم که کوله ها همون جا بمونه و با هم بریم دنبال بچهایی که اون اطراف بودن .بعد از ٢٠ دقیقه چند نفرو دیدیم که دارن میان باهاشون صحبت کردیم و آدرس محل کمپی رو  که همه هستنو گرفتیم.  برگشتیم سمت کوله ها …

اما وای خدای من کوله ها نبودن…آسمونم تقریبا تاریک شده بود .

نبودن کوله ها توی اون تاریکی ما رو خَیلی ترسوند . اینجا من یه پرانتز باز کنم و یه نکته بگم که وقتی با کوله سفر میکنین حتما یه کوله کمری کوچیک همراهتون باشه و مدارک مثل کارت های بانکی و پاسبورد و بخش اعظم پول هاتون توی اون بزارین، خوبی این کار اینه که در صورت گم شدن یا حتی دزدیده شدن کوله هاتون اون کیف کمری کوچیک همیشه همراهتون هست  و  تا حد زیادی میتونین مشکلتون رو مدیریت کنین.

خب کجا بودیم اهان گم شدن کوله ها

گوشیم در اوردم و چراغ قوه اش روشن کردم  و شروع کردم به گشتن یهویی من خشکم زد ، سعید گفت چی شده ،  گفتم زمینو ببین ،  مثل الماس داره میدرخشه، بله به علت اتشفشانی بودن جزیره و وجود زیاد سیلیس در سنگ ها و خاک جزیره مثل الماس توی شب میدرخشیدن و واقعا زیبا بود بسیار شگفت آور یهو سعید داد زد برو زودتر دنبال کوله ها که اگر پیدا نشن بدون چادر و کیسه خواب و بقیه وسایل باید برگردیم . راست میگفت خب  این خونسردی من داشت دیوونه اش میکرد. و یه درخشندگی بی نظیر و تماشایی دیگه در هرمز هستش که کسایی که شب اونجا اقامت داشته باشن میتونن با دیدنش حسابی لذت ببرن .این درخشندگی ناشی از فیتوپلانکتون های دریایی هستش .این آبزی های ریز وقتی تحت تنش قرار بگیرند از خودشون نور ساطع می کنند و به موج ها و ماسه های ساحل درخشندگی می بخشند.

این عکس از صفحه اینستاگرام آقای همایی هست

بعد از ١٥ دقیقه اخر سر کوله ها پیدا شدن انگار میخواستن ما دنبالشون بگردیم و بهمون ثابت کنن چقدر توی سفر ارزشمند هستن.

کوله ها رو برداشتیم و حدود ٤٠ دقیقه توی اون تاریکی و محض جزیره راه افتادیم هر چند دقیقه من سرم بالا میاوردم و ستاره های زیبا و پر نور  بالآی سرم رو نگاه میکردم ، یک طرف  دریای خلیج فارس بود و طرف دیگر هم کوه های بی نظیر هرمز ، بالا سرمون هم که پر از سناره هایی که به سمتت چشمک میزدن ، زیر پا مون هم الماس های درخشان سلیسی   مگه بهتر از این هم داریم؟؟؟ چقد حس خوبی بود .

رسیدیم به محل کمپ و با دیدن چادر های دیگران خیالمون راحت شد از اینکه امنیت کافی برای کمپینگ اینجا وجود داره.

چادر رو زدیم و وسایل گذاشتیم داخلش ، بعد رفتیم یه دوری توی ساحل بزنیم صدای امواج دریای خلیج فارس که با شدت به صخره های سنگی برخورد میکرد آرامش وصف ناشدنی داشت ، وقتی روی صخره ها راه میرفتم متوجه خرچنگ های زیادی شدم که خَیلی اروم از جلو پای من میرفتن کنار تا من یک دفعه به اونا آسیب نرسونم، بعد یه گشت ١ ساعته برگشتیم به محل کمپ، یه زیر انداز انداختیم جلو در چادرمون و یه آهنگ ارامش بخش گذاشتیم، دراز کشیدیم و چه منظره عالی بود ، نمیدونم چقدر طول کشید تا خوابم برد، من غرق شدم در آسمون پرستاره.

خب این تجربه و ماجرای  روز اول سفر من به هرمز بود ، به زودی در مورد روزهای بعدی سفرم به این جزیره دوست داشتنی براتون مینویسم .

اطلاعیه ها

fintech
امریه سربازی
کاراه آموزشی mini MBA
کارگاه آموزشی آشنایی فرصت های و چالشهای تجاری سازی